![]() |
![]() |
|
| دلتنگی |
|
روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو : « من خوب می شناختمش نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود . حتی زمان مرگ آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب آن بیقرار عشق چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . » روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : « شب در میان تاریکی در نور ماهتاب هر روز در درخشش خورشید تابناک هر لحظه در برابر آیینه ی زمان آن دختر سکوت ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود .» روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : « جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد هرگز خیانتی به دستان تو نکرد هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛ با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد تا آخرین نفس ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته بود . » روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش ! کمی زودتر می آمدی . » اما بگو : « من خوب می دانم حتی در آن جهان آن خفته ی خموش ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته است .» روز ی اگر ....... اما ؛ نه ؛ او هیچوقت دیگر نمی آید . کاش عمرم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط پریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره خودم |
اگه یی روز فکر میکنی که من به فکر میکنم دلم میخواد که فکر کنی که من به تو فکر میکنم
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| نویسندگان |
|
پریا پریا |
| پیوندها |
|
kheli bahale |
|
RSS
|