![]() |
![]() |
|
| دلتنگی |
امروز تمام شعرام رو نگاه کردم تمام کتابهای شعرم حتی دفتر شعری که داشتم شعرهای نابی که همیشه خیلی دوسشون داشتم همیشه هروقت که دلم تنگ میشد یکی از اونا رو می خوندم یا تویی دفترم چند خطی از حالم می نوشتم راستی تو هم تویی آخر دفترم بودی چیزای از تو هم نوشته بودم اما امروز اینقدر حالم گرفته بود که نه شعرای تویی کتاب نه شعرای توی دفترم چاره ام نکرد حتی دوست نداشتم آخر دفترم رو نگاه کنم دیگه نه توصیف حالم رو می تونم توی دفتر بنویسم نا هیچ جای دیگه دیگه فقط می خوام با یک نفر درد دل کنم همونی که می تونست کاری کنه که امروز حال من این نباشه همونی که می تونست منو به تو برسونه فقط اونه که حالا از اون بالا میتونه منو ببینه و تنها اون که چاره دردمه خدا جون قربونت برم فدات بشم تو رو به خداوندی خودت قسم می دم به دادم برس |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 6:13 بعد از ظهر توسط پریا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره خودم |
اگه یی روز فکر میکنی که من به فکر میکنم دلم میخواد که فکر کنی که من به تو فکر میکنم
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| نویسندگان |
|
پریا پریا |
| پیوندها |
|
kheli bahale |
|
RSS
|